اندیشه
فرهنگی
کجای ایستگاه تنهایی ام گم شدم یکبار دیگراگر بتوانم یکبار دیگر زندگی کنم اگر نمیدانی که زندگی را چه میسازد از کسانی بودم که هرگز به جایی نمیروند اگر بتوانم دوباره زندگی کنم- سبک سفر خواهم کرد گورم را بکنید عمیق و پهن در تنگنای سی و چند سالگیم که مویرگهای تخیلم تیر می کشد و هر چه از تو تصویر می کنم جز آهن و دود نیست گورم را بکنید در سر زمینی که خورشید صبح به صبح نوشیده می شود و خاک تیره از خون سیاوشان سبز تا سر انگشتان تردید تا مغز پوکیده سرنوشت شوم این خاک تیر بکشد و دود شود هر آنچه لای انگشتان پیروزم سبز می شود گورم را بکنید عمیق و پهن تا شاید کودکانم نتوانند تصویر مرگم را هجی کنند بین سرنوشت و انتظار من فرزندان زیادی را در خاکستری مرموز زندگی دفن کرده ام و گریسته ام گو رم را بکنید در ضرباهنگ آهن و تشویش در کدورت قلبهایی که نقاب مهرورزی را به سخره گرفته اند گورم را بکنید و از مناره نکبت جاودانگی نعره انسانیت را بالا بیاورید گورم را بکنید زودتر از اینکه این چکامه به پایان رسد درست کنار آغوشم خوابت برد و باد پاییز زیر لباس ابریشمی ات بلوغ بهار را عطرآگین کرد سینه هایت هبوط من بود از بیگانگی به یگانگی ای تندیس زیبای خدایگان درست چند خانه آن سوتر یا شایدکوچه هایی خیابانهایی شهرها کوه ها دره هایی چند سال نوری به مردنم ادامه دهم من مرد تو نبودم و مرد هیچ کس دیگر عاشقی که در مویرگهای تقدیر در تپش های نا منظم زندگی جان می داد و نبض پرستش تو از دستش نمی افتاد و تو مدام زیباتر شدی و یادت رفت کسی پشت پرچین ُپرچین و چروک تقویم قلبش را با روبان صورتی درست رنگ لبهایت گونه هایت را پاشید روی هر روز من و تو برای همیشه زیبا شدی و خورشید نام دیگر تو جمهوری از کمر کارگر می گذرد درست نرسیده به انقلاب است که آزادی تمام می شود اینجا همه خیابانها به تو می رسد به تو که هیچ راه بازی به آغوشت نمی رسد تا زوزه گلوله ای گرگی شود و گلوی تو را بشکفد تا یادت نرود زندگی یک روز در همین تقاطع آزادی و انقلاب است که تمام می شود هزیان که ساعت ندارد توهمی تلخ کامم را در هم می کشد می پیچم پشت کلاس اول تردید رفوزه ای که رویاهایش را ورق می زند و جز چشمهای سوال ات جوابی نمی بیند من تاریکم روزنه ای که در سیاه چاله های یادت گنگ می شود کور می لولد در انتظار لمس بهانه ات من از انتظار زار زار زار ... این مارش عزای کیست که در سرم می دود مادرم این بار سر زا رفت در کوچه های گونه هایم که باران لیس می کشید تا طعم گریه هایم در هر بارانی که چشم انتظار آمدنم است تلمبار شود روی دلم باد کند زوزه بکشد پشت بام کفترهایم را با خود ببرد برود برود بادبادکهایم را از دار مکافات آویزان کند ریسمان سیاه و سفیدی که اژدها می شود تنوره می کشد از خون من بالا می رود لیز می خورد در سر بالایی تشنج های هر شبم تب کرده ام و پشت کلاس اول تردید تمام می شوم بر خلاف تو انسانم عاشق می شوم می رقصم برای کودکم لالایی می خوانم تا تمام دنیا لبخندی شود بر خلاف تو انسانم تو می کشی می کشی می کشی و فراموش می کنی لبخندی که از صورتم به تاراج رفت تا هر انسانی بغضی می شود نشکفته بر خلاف تو انسانم این که وقتی دیگر جوان نباشم نمی دانم دنیا چه شکلی پیدا می کند. آیا همین گونه که انسان گرگ انسان است باقی می ماند یا نه گاهی هم به خود و پیرامونش عشق می ورزد. غزل زیر برای زمانی است که موسیقیایی بودن دنیا تنها راه تحملش بود و هنوز پیچیده نشده بودم. اینجا عصا اعجاز ممنوع حتی ظهور راز ممنوع خورشید در ناباوری سوخت در آسمان پرواز ممنوع شب مانده در یک التهابی از هر طرف آغاز ممنوع گنگست آری این سخنها در شهر ما آواز ممنوع اینجا دروغی باز سر زد هی قاصدک پرواز ممنوع شعر زیر رنجنامه ای است برای کسانی که برای رهایی و آزادی جان دادند تا فراموش نکنیم که هنوز انسانیم . دیر بود ندیدنت فرجام انسان گلوله نبود و مسلخ سهراب سرزمین آشتی سینه کدامین شما خاکستر آتشفشانهای توفنده شد دستان کدام شما جز برای دوستی بالا رفت که این عفریت متعفن تاریخ باز فرزندان خود را در خاک خواست لبان کدام شما جز ندای صلح را زمزمه کرد که گلوی بی صدایتان مسلخ تیغ و دشنه شد آغوش کدام شما آری کدام شما جز برای عشق باز شد خواهرم کفتارها به جنازه ات با تردید می نگرند و یادشان نمی آید که تو با گل به استقبالشان رفته بودی جناب آقاي دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور محترم ، بنده هم دانش آموخته دانشگاه علم وصنعت هستم و با شما و اطرافيانتان از دوران داشجويي آشنايي دارم و اتفاقا در گروه بنديهاي سياسي جزو اصولگرايان به حساب مي آيم و مطالبي كه مي خواهم برايتان ياد آوري كنم را اصلا قصد نداشتم بيان كنم و براي خودم به عنوان خاطراتي از دوران تحصيل بايگاني كرده بودم لكن عملكرد 4 ساله حضرتعالي در دولت و مناظرات و سخنراني هاي شما مرا بدين فهم رساند كه حضرتعالي خود مصداق آيه شريفه " لم تقولون مالا تفعلون " هستيد و فكر كردم اين حق مردم است كه دليل اين مصداق را بدانند لذا جهت ياد آوري و تذكر براي شما و تنها گذاشتن شما با وجدانتان مطالبي را كه خود شاهد آن بودم را بيان مي كنم .
در كنار خطوط سيم پيام خارج از ده دو كاج روئيدند
ساليان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست ميديدند
روزي از روزهاي پائيزي زير رگبار و تازيانه باد
يكي از كاجها به خود لرزيد خم شد و روي ديگري افتاد
گفت اي آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل كن
ريشههايم ز خاك بيرون است چند روزي مرا تحمل كن
كاج همسايه گفت با نرمی دوستی را نمی برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد
مهر بانی بگوش باد رسید باد آرام شد ملایم شد
کاج آسیب دیده ی ما هم کم کمک پا گرفت سالم شد
میوه ی کاج ها فرو می ریخت دانه ها ریشه می زدندآسان
ابر باران رساند وچندی بعد ده ما نام یافت کاجستان
شاعر: محمد جواد محبت
میکوشم بیشتر اشتباه کنم
نمیکوشم بینقص باشم.
راحتتر خواهم بود
سرشارتر خواهم بود از آنچه حالا هستم
در واقع، چیزهای کوچک را جدیتر میگیرم
کمتر بهداشتی خواهم زیست
بیشتر ریسک میکنم
بیشتر به سفر میروم
غروبهای بیشتری را تماشا میکنم
از کوههای بیشتری صعود خواهم کرد
در رودخانههای بیشتری شنا خواهم کرد
جاهایی را خواهم دید که هرگز در آنها نبودهام
بیشتر بستنی خواهم خورد، کمتر لوبیا
مشکلات واقعی بیشتری خواهم داشت و دشواریهای تخیلی کمتری
من از کسانی بودم
که در هر دقیقهی عمرشان
زندگی محتاط و حاصلخیزی داشتند
بیشک لحظات خوشی بود اما
اگر میتوانستم برگردم
میکوشیدم فقط لحظات خوش داشته باشم
این دم را از دست مده!
بدون دماسنج
بدون بطری آب گرم
بدون چتر و چتر نجات
اگر بتوانم دوباره زندگی کنم - میکوشم پابرهنه کار کنم
از آغاز بهار تا پایان پاییز
بیشتر دوچرخهسواری میکنم
طلوعهای بیشتری را خواهم دید و با بچههای بیشتری بازی خواهم کرد
اگر آنقدر عمر داشته باشم
- اما حالا هشتادو پنج سالهام
و میدانم رو به موتم-.
خورخه لوئیس بورخس (Jorge Luis Borges) (۱۸۹۹ - ۱۹۸۶) نویسنده، شاعر و ادیب معاصر، از برجستهترین نویسندگان آمریکای لاتین است. شهرت وی بیشتر به خاطر نوشتن داستان کوتاه است. از کودکی تحت پرورش محیط خانه از علاقهمندان جدی ادبیات شد. سالها بعد به عنوان استاد ادبیات انگلیسی دانشگاه بوئنوس آیرس منصوب شد. قبل از آن رئیس کتابخانه ملی آرژانتین هم بود. وی هیچ گاه به گونه ادبی رمان علاقهای نداشت. داستان کوتاههای وی انقلابی در فرم داستان کوتاه کلاسیک ایجاد کرد.
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


