اندیشه
فرهنگی
جناب آقاي دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور محترم ، بنده هم دانش آموخته دانشگاه علم وصنعت هستم و با شما و اطرافيانتان از دوران داشجويي آشنايي دارم و اتفاقا در گروه بنديهاي سياسي جزو اصولگرايان به حساب مي آيم و مطالبي كه مي خواهم برايتان ياد آوري كنم را اصلا قصد نداشتم بيان كنم و براي خودم به عنوان خاطراتي از دوران تحصيل بايگاني كرده بودم لكن عملكرد 4 ساله حضرتعالي در دولت و مناظرات و سخنراني هاي شما مرا بدين فهم رساند كه حضرتعالي خود مصداق آيه شريفه " لم تقولون مالا تفعلون " هستيد و فكر كردم اين حق مردم است كه دليل اين مصداق را بدانند لذا جهت ياد آوري و تذكر براي شما و تنها گذاشتن شما با وجدانتان مطالبي را كه خود شاهد آن بودم را بيان مي كنم . آنچه باید در این رابطه افزود اینکه اگر قرار بود با افزایش قیمت نفت و فروش آن به نرخ ۱۴۰ دلار تولید ناخالص ملی افزایش نیابد باید چه چیزی افزایش پیدا می کرد مهم این است که دانسته شود سهم هر ایرانی از این در آمد چقدر است یعنی درآمد سرانه هر نفر ایرانی! اما در رابطه با تورم ، آقای احمدی نژاد اعلام فرمودند که نرخ تورم با کاهش ۱۰ در صدی به ۱۵ در صد رسیده است حال طبق آخرین اعلام بانک مرکزی در تاریخ ۱۶/۰۳/۸۸ نرخ تورم ۶/۲۳ در صد اعلام شده است. به گزارش روابط عمومی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران ، خلاصه نتایج به دست آمده از شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران براساس سال پایه 100= 1383 (359 قلم کالا و خدمت) در اردیبهشت ماه 1388 به شرح ذیل است : شایان ذکر است آقای احمدی نژاد برای پایین نشان دادن تورم در اقدامی عجیب بسیاری از کالاها چون مسکن و گوشت و... را از سبد تورمی حذف فرمودند تا شاید از این طریق نرخ تورم کاهش پیدا کند! آمارهای شب شنبه احمدی نژاد در رابطه با بهبود شاخص های اقتصادی طنزی تلخ بود که امید وارم مردم آمار گریز ما تفاوت راست را از ناراست تشخیص دهند. همواره در ایران سخن از جدال سنت - مدرنیته است و کمتر به جدال سنت و نو محافظه کاری یا نو اصولگرایی پرداخته شده است. این روزها با هر چه داغتر شدن تنور انتخابات بیش از پیش با این جدال مواجه هستیم و جدال سنت - مدرنیته در لایه های پنهان تر دنبال می شود. با روی کار آمدن دولت نهم با سردمداری محمود احمدی نژاد و فروکش کردن موج دموکراسی خواهی و غالب کردن موج عدالت محوری با رویکردی پو پولیستی که به دور از یک فلسفه ریشه دار و متدیک است، رویکرد به آزادی در سایه دیگر شعار ها مورد توجه قرار گرفته است و این مساله باعث شده است که هر چهار کاندیدای مطرح در دهمین دور انتخابات ریاست جمهوری بیش از پیش به اقتصاد توجه نشان دهند تا به آزادی های مردمی و نهادهای مدنی و اگر هم یادی از این نوع آزادی ها می شود بیشتر چاشنی شعارهای اصلی است. به اعتقاد نگارنده مناظره بین آقایان احمدی نژاد و میر حسین موسوی را می توان در این اتمسفر بررسی کرد. جدال بین نو محافظه کاری و سنت . در توضیح این امر واجب است که یاد آور شوم سنت در نگاه نگارنده فارق از دگم ها یا ایدئولوژی های سطحی و ابزارمندانه نو محافظه کاری است . احمدی نژاد در مناظره خود با مظلوم نمایی و جبهه گرفتن در مقابل موسوی عملا خط خود را با سنتیان و اصولگرایان با سابقه مشخص ساخت که این بین می توان به فاصله گرفتن وی با تفکر حوزوی که سنت فکری توده را رهبری می کند اشاره کرد. نو محافظه کاری اگر چه با مشروعیت گرفتن از تفکر حوزوی سعی در نزدیکی خود با توده مردم دارد اما با گذشت زمان با سود جستن از شعار های پوپولیستی عملا از این مراکز مرجع فاصله گرفته و راه خود را از این مراکز جدا می کند مگر به وقت نیاز. اخلاق در ظن نو محافظه کاران چندان فاصله ای با رویکرد ابزار گرایانه یا ماکیا ولی آن ندارد و هر عملی اگر در راستای بر آوردن منافع شخصی یا گروهی باشد مباح شمرده می شود. به عنوان مثال می توان به طرح نام اشخاصی چون آقای هاشمی رفسنجانی ، صفایی فراهانی ، ناطق نوری و خاتمی در مناظره اشاره کرد که بیشتر به منظور گمراه کردن آرای مردم و همچنین جذب آرای سر گردان بین خود و آقای موسوی بود. گروگان گیری شخصیتی چون پرونده سازی علیه رقبا به عنوان نمونه پرونده تحصیل خانم میر حسین موسوی که جزء نخبگان سیاسی و فرهنگی کشور است را می توان در این مقال گنجاند. همچنین می توان به ارایه آمارهای غیر مستند با توجه به این موضوع که توده مردم چندان غرابتی با آمار ندارد را نیز در فهرست اخلاق گریزی نو محافظه کاران آورد. در مقابل اگر چه سنت مداران محیط رشد نو محافظه کاران را مهیا می کنند و آبشخور ابتدایی آن هستند اما وجه ممیزه های زیادی با نو محافظه کاران ایجاد می کنند. به عنوان نمونه سنت گرایان یا سنتی ها با اتکاء به اخلاق دینی و مد نظر قرار دادن آن به خود اجازه نمی دهند به هر طریقی منافع شخصی را به منافع ملی ترجیح دهند. موجه تمایز دیگر سنت گرایان و نو محافظه کاران پارادایمیک بودن به منزله هویت پذیری است در صورتی که نو محافظه کاران کمتر از یک هویت چارچوب مندی برخوردارند. اصولگرایی اگر چه در نگاه مدرنیته به ایدئولوژی تعبیر شده است اما ایدئولوژی در تفکر سنتی بیشتر بر مدار اخلاق است تا منافع زود گذر. به همین دلیل احساس می شود در شرایط فعلی جدال بین سنت گرایان و نومحافظه کارانی است تا جدال بین سنت گرایان با مدرن ها. و به اعتقاد من که مدافع حقوق مشروع و قانونی ملت هستم برای برون رفت از این وضعیت تحجر آمیز بهتر است سنت را بر نو محافظه کاری ترجیح دهیم. در وحله اول رییس دولت نهم با توجه به سعی دولتش در جلب آرای مردم با تکیه بر شعارهایی که این روزها جز نخ نمایی چیزی بر چهره اش نمانده و با اما و اگر های زیادی همراه است به دنبال احیای قدرت در اردوگاه کوچک خود است. احمدی نژاد در دهمین دور انتخابات تنها به توجه به ناگزیری ایدئولوژیکی اصولگرایان درانتخاب خود به صحنه آمده است و تا به امروز تریبونهای دولتی به حق در طرح پروژه های ناتمام دولت نهم و وعده های تکراری آن سنگ تمام گذاشته است. چالش محافظه کاران در انتخاب مجدد طفل ناقص اصولگرایی گرچه هزینه های بسیاری را به بدنه و شاکله طیف های مختلف محافظه کاری تحمیل کرده و می کند اما امید به این مساله که احمدی نژاد ممکن است در تعیین ساختار دولت از تمام ظرفیت خود سود ببرد را در معادلات سیاسی مغفول نگذارده است . هر چند تجربه انحصار مدیریتی در دولت نهم بارها سر کردگان احزاب و جریانات محافظه کاری را به فکر فرو برده است که آیا این تجربه انحصار در دولت دهم با ریاست جمهوری مجدد آقای احمدی نژاد خواهد شکست یا نه؟ شاید به همین دلیل است که بسیاری از این جریانات حاضر نیستند با تمام قامت پشت منتخب خود بایستند و از او دفاع کنند. چالش پراتیک و بیشتر سیاسی مجلس و دولت طی سالیان گذشته از ویژگی هایی برخوردار بوده که این میان تا حدودی مجلس توانسته است بیشتر سر بلند از آن بیرون آید. ضعف دولت احمدی نژاد در تخصیص بودجه و منابع و نادیده گرفتن قوانین جاری کشور ، مجلس را در ظاهر بر آن داشت تا بر سر اعاده حیثیت از خود مقابل دولت بایستد که در عمل مجلس هشتم با اکثریت اصولگرایان نتوانست به وظیفه قانونی خود عمل کند و حتی نتوانست در انجام این مهم ، دیگر رکن نظام یعنی قوه قضائیه را با خود هم ساز کند و نهایتا دولت با همراهی بخش عمده ای از مجلسیان بر طبل مدیریت سیاسی خود بکوبد و چالش این دو نهاد در حد توصیه هایی به پایان رسد. از سوی دیگر وجود حد اکثری منابع مالی به واسطه رانت موجود در فروش نفت و صرف مقطعی آن در جلب آرای عمومی این فرصت را از محافظه کاران می گیرد که بتوانند با طرح چهره ای متفاوت و شعارهای تبلیغاتی از نوع دیگر صف بندی تازه ای را مقابل احمدی نژاد و بعد اصلاح طلبان شکل دهند. این انتخاب ناگزیر در صورت موفقیت اصولگرایان هزینه بسیاری بر جامعه تحمیل می کند که آتش آن ممکن است برای سالیان دراز دامن کشور و بیشتر از همه خود جریان محافظه کاری را بگیرد که با توجه به سوء مدیریت دولت نهم در حوزه های مختلف اقتصادی ، سیاسی- بین المللی ، اجتماعی و فرهنگی که آثار و تبعات آن همچنان دامن گیر کشور است ، بعید به نظر نمی رسد. دفاع صرفا ایدئولوژیک طیف راست از احمدی نژاد به بهانه حفظ قدرت در اردوی محافظه کاری با توجه به نتیجه اندک آن برای طیفهای خواهان مشارکت در قدرت سیاسی بیشتر به طنزی تلخ شبیه است تا رهبردی استراتژیک و هزینه حاصل از این حمایت نیم بند فرصت بازسازی اصولگرایان را برای سالیان سال خواهد گرفت و بیش از آنکه نوید بخش یک ساختار منسجم سیاسی برای جریانات حامی احمدی نژاد باشد منادی یک فروپاشی سیاسی خواهد بود. شاید به اعتقاد بسیاری از اقشار تحریم کننده انتخابات این اتفاق می تواند خود راهبردی برای برون رفت از وضعیت فعلی باشد که با توجه به هزینه های مترتب آن بعید به نظر می رسد این مساله به نفع منافع ملی کشور تمام شود. از سوی دیگر انشقاق فعلی در جبهه اصولگرایی با آمدن مجدد احمدی نژاد بر مسند ریاست جمهوری به پایان نخواهد رسید و چالش فرساینده از این انتخاب به مراتب از چهار سال گذشته بیشتر هم خواهد شد . چرا که عملکرد مدیریتی ایشان در عزل و انتساب های مختلف ، دوست را به مخالف و مخالفان را به معاند تبدیل کرده است و به نظر بعید می رسد که رییس دولت نهم بتواند عادت مدیریتی خود را تغییر دهد . با توجه به این موضوع که عمر هر رییس جمهوری بیشتر از دو دوره چهار ساله نیست( اگر شانس یاریش دهد ) بعید به نظر می رسد پس از پایان این فصل ، بازی در اردوگاه اصولگرایان به همین شکل ادامه پیدا کند و جایی برای طفل نو پای اصولگرایی با شکل وشمایل فعلی وجود داشته باشد.پس در نتیجه درمحاسبه هزینه - فایده این عمل سیاسی ، جز بن بست راهی برای طیف اصولگرا با این ایدئولوژی حد اقلی باقی نخواهد ماند واگر بخواهیم کمی انتزاعی به این مساله نگاه کنیم ، شاید بهتر باشد این جریان سیاسی به فکر این باشد با انتخاب چهره ای جز احمدی نژاد حال از جریان مخالف فرصت بازسازی را برای خود مهیا کند تا اینکه اصرار کند این در به همین پاشنه بچرخد.البته شاید جریان محافظه کاری اگر بر آوردی جز موفقیت احمدی نژاد داشت راه ها و چهره های دیگری را نیز می آزمود . در بعد بین المللی نیز هیچ دولت لیبرالی تا کنون نتوانسته بود این چنین بی مهابا دست دوستی به سمت دشمنان ایدئولوژیک خود دراز کند و با تکیه بر سیاستهای چند پهلو ، دنیا را در سر در گمی فرو برد.این تابلوی هنر نخ نما تا کنون بر دیوار هیچ سیاستمداری به این اندازه نتوانسته است برازنده آویخته بماند و این موضوع ،غرب را تا به حال وادار به ادامه جنگ دیپلماتیک به جای جنگ نظامی کرده است . حال یک سوال مطرح می شود و آن این است که دولت نهم تا کجا می تواند این نوع بازی نا موزون را ادامه دهد و آیا جز این نوع از سیاست ورزی کار دیگری از آن برای برون رفت از انزوای فعلی ساخته است. عدم وجود یک ساختار منسجم دیپلماتیک در مواجهه با مشکلاتی چون تحریم های پیاپی و فقدان انگیزه های ملی دردفاع جانانه از حقوق مسلم کشور با طرح دیدگاههایی فقط وفقط ایدئولوژیک تا بر آمده از استدلال و کار کارشناسی در حوزه بین الملل با ارایه مباحث تکراری راهی جز از دست رفتن فرصت برای کشور باقی نمی گذارد و ادامه این سبک از دیپلماسی جز اتحاد اضلاع غرب برای مواجهه با ایران پیامدی برای ما نخواهد داشت. حرکت دولت نهم برای زدودن گرد بد بینی و ارتباط با آمریکا اگر چه جاذبه و امیدهایی را بین توده مردم ایجاد کرد اما از سوی دیگر انتقاد بسیاری از هم طیفی های خود چون علی لاریجانی را به عنوان رییس مجلس و سخنگوی بخشی ازجبهه اصولگرایی را در پی داشت که علاوه بر آن می توان به اعتراض بخشی از اصلاح طلبان نیز اشاره کرد. شاید تا چند ماه پیش احمدی نژاد می توانست از تز رابطه با غرب به عنوان برگ برنده ای در انتخابات استفاده کند اما با گذشت زمان و عدم ارایه راهبردی برای برون رفت از وضعیت فعلی ، غرب با تاکید بیشتر به واسطه نفوذ روز افزون صهیونست ها در لابی با آمریکا ، بر تحریمهای تازه این فرصت را از احمدی نژاد گرفت که بتواند از این مساله به نفع خود استفاده کند.شاید بتوان گفت پس از پایان کار دولت خاتمی ، دولت نهم سبک دیپلماسی جهانی را در مواجهه با ایران تغییر داد و تلاشهای پیاپی دولت نهم نتوانست اعتماد جهانی را به ایران باز گرداند. عشق روي صداي پياده روي هايت شبهايت كه بوي نيمه ي سيگار ميدهد با تو مرا راه برده تا گرستن آهو در كوره راه هاي سفر در تاريكي. شش ميليارد و يكي كلمه در يك هزارو يك شب آن ظلمت يعني تو با قطار دودي ري مآيي تا قصه هاي مردم كوه قاف به سي مرغ بشكند و من براي قصه هاي تب آلودم شش ميليارد و يكي بار فقط صداي خودم را كنار عشق تو برخيزم. اينها همش قديمي و فرتوتند حروف كند جهان را ميگويم تو باز هم بيا به غفلت آن آهو بيا به ظلمت دريا ها برگرديم و در حواس شرجي ساحل مثل آن شب مخمور كه كاكاوند براي تلخي روحم هزار و يك چهار قل از سازش نواخت روي خط حامل ويراني بيا دوباره به روياها برگرديم عزيزكم. تو که نیستی بهار خنده نمی زند ارغوان نمی شکفد هیچ نیمکتی خالی از تو نیست که تنهایی ام را زمزمه کند این روزها نبودنت کش می آید تا تیک تیک ثانیه ها یاد تو را مویه کند تا داغی بر گلی - بوته ای که سبز - زرد چه فرقی می کند که ریه هایم باران را مزه مزه کند یا آتش سیگاری که لحظه هایم را دود آه دختر آفتاب و دریا دیگر هیچ لنجی بوی گیسوان تو را یدک نمی کشد خمیازه لبهای تو بر گونه های ترک خورده خاک است گویی افشای تنازی تو بر پوست خسته ام که یادش می رود چند بهار بر دل پوسیده اش ماسیده همین امروز که یادت می رود تبریک بگویی همین آلان که چشم می بندی تا به یاد بیاوری مردی که گم شد زیر باران بی چتر وکلاه خاطراتت همین امروز امروز امروز راستی این هزیان ایام نیست امروز چند شنبه است که حادثه ای ساده تکرار نمی شود بوسه ای که به لبخند ستاره بشکفد آه ای دوست خوب من خورشید من سالهاست در این حوالی غروب کرده است زیر عکس ساده ای که به اختصار نام کوچک من حک شده است مویرگهایم در خاطراتت گره خورده است و این یاد توست که در زیر سیگاری روزهای مچاله دود می شود پیچک دوری هستم که از اطلس چشمانت آب می خورد ماهی کوچکی که در گودی لبانت غوطه می خورد و گنجشکی که در گیسوان پریشانت می چرخد لول می خورم از رگان تردید از تبسم اوهام زده ات در نفس نفس زدن لحظه هایی که هیچ نشانی از من ندارد رقص آرام این شعر توسط یک نوجوان متبلا به سرطان نوشته شده است. او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند. a medical doctor - Make sure to read what is in the closing statement در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟ Don't dance so or call پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد. زندگی کنند، کاری که او نمی تواند بکند. در پیوند سبزی جنگل بیکران فومن با آبی بی انتهای دریای مازندران، قوی زیبا به نظاره نشسته است. قوی زیبای رشیدی که انگار دیگر طاقت ماندن در این سرای پر از درد و رنج را نداشت. آنسان مهربان بود که نمی توانست این همه ناملایمات را تحمل کند. پس «منوچهر داورپناه» از میان ما رفت، اگرچه در یاد ما می ماند. او همان قوی زیبای ماست. می گفت، «خیس عرق شدم، از حال رفتم، انگار خواب شیرین 15 هزار ساله بود، مادر به من لبخند زد. احساس کردم به صورت ام می زنند. می خواستم بگویم بذار بخوابم، چرا بیدارم می کنید؟ بعد پرستارها و دکترها را دیدم. گفتم، خواب خوبی بود.» انگار لذت مرگ، دل او را برده بود. همگان می دانند، بسیاری در هنگام مرگ و دل کندن از دنیا خود را نشان می دهند. منتها همانطور که هستند، نه آنطور که خود را می نمایانند. رشید بود و دلیر، پر از شور بود و محبت، سیاست را خوب می فهمید. تجربه دهه شصت را با خود حمل می کرد. خصلت پیوند دهنده داشت. فومنی ها و خیلی های دیگر می دانند که دکان ماهی فروشی او در خیابان اصلی فومن با عکس های بازرگان، طالقانی و مصدق مزین بود. در کنار ماهی فروشی نشریه «ایران فردا» را در دهه هفتاد می فروخت، تبلیغ می کرد و هدیه می داد. آنهم زمانی که دکه های روزنامه فروشی به راحتی امکان عرضه این نشریه را نداشتند یا دانشجویان ناچار بودند که هنگام ورود به دانشگاه به دلیل نگرانی از برخوردهای احتمالی برخی مراکز، نشریه «ایران فردا» را با روزنامه جلد کنند. صدای گرم و مهربان، روحیه ماجراساز، قهوه خانه کنار مغازه او را محل گفت و گوی مخالفان و موافقان ملی- مذهبی ها می کرد. منوچهر روحیه محفل ساز و آشیانه ساز داشت. فشارها و تهدیدها را با صبر و حوصله پذیرا می شد و گاهی نیز برافروخته، اما در نهایت آرام بود. بی چشم داشت محبت می کرد و با حوصله مقاومت می کرد. توانایی اش بیش از فومن کوچک بود. همه بچه های ملی- مذهبی گیلان، خصلت پیوند دهنده او را می ستودند. هر زمان که لازم بود شعاع محبت خود را به تهران می کشید. دریا دلی را با گشایش روح جنگل های سرسبز با هم داشت. افسوس که زود از میان ما رفت. خدایش بیامرزد
ادامه مطلب
شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران در اردیبهشت ماه 1388 نسبت به ماه قبل 2/1 درصد افزایش یافت.
در مقایسه با ماه مشابه سال قبل ، رشد شاخص مذکور در اردیبهشت ماه به 0/15 درصد رسید که نشان دهنده ادامه روند کاهشی می باشد. یادآور می گردد که در مهرماه 1387 نرخ رشد شاخص مذکور 5/29 درصد بوده که تا اردیبهشت ماه 1388 ، معادل 5/14 واحد درصد از رشد شاخص قیمت کاسته شده است.
نرخ تورم در دوازده ماه منتهی به اردیبهشت ماه سال 1388 نسبت به دوازده ماه منتهی به اردیبهشت ماه سال 1387 معادل 6/23 درصد می باشد .
لازم به توضیح است که نرخ تورم در دوازده ماه منتهی به فروردین ماه 1388 نسبت به دوازده ماه منتهی به فروردین ماه 1387 معادل 5/24 درصد بود که نشان دهنده ادامه آهنگ کاهش رشد نرخ تورم در اردیبهشت ماه می باشد.
دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با شاخصه های منحصر به فردی رو به پایان است و رقبای انتخاباتی کم و بیش برای رسیدن به مسند ریاست جمهوری خود را مهیا می کنند.
كلمه كلمه كلمه
به تو هاشم تقديم ميكنم. با يك دنيا دلتنگي
This is a poem
written by a teenager with cancer.
She wants to see how many
people get her poem.
It is quite the poem. Please pass it on.
این کل شعر اوست. لطفا آنرا برای دیگران هم ارسال کنید.
This
poem was written by a terminally ill young girl in a
New York
Hospital
این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است
It was sent
by
و آنرا یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است. تقاضا داریم مطلب بعد از شعر را نیز به دقت بخوانید
AFTER THE POEM.
SLOW DANCE
رقص آرام
Have you ever
watched kids
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
On a merry-go-round?
Or listened to
the rain
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
Slapping on the ground?
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
Ever followed a
butterfly's erratic flight?
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟
Or gazed at the sun into the fading
night?
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
You better slow down.
کمی آرام تر حرکت کنید
fast.
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short.
زمان کوتاه است
The music won't
last
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
Do you run through each day
On the
fly?
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
Do you hear the
reply?
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your
bed
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
Running through
your head?
در کله شما رژه روند؟
You'd better slow down
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
Don't dance so
fast.
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't
last. موسیقی دیری نخواهد پائید
Ever told your child,
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،
We'll do it
tomorrow?
"فردا این کار را خواهیم کرد"
And in your haste,
و آنچنان شتابان بوده اید
Not see
his
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
sorrow?
Ever lost touch,
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good
friendship die
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟
and say,'Hi'
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You'd better slow down.
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
Don't dance
so fast.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't last.موسیقی دیری نخواهد پایید.
When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
You
miss half the fun of getting there.
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
When you worry and hurry
through your day,
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
It is like an unopened
gift....
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.
Thrown away.
Life is not a
race.
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
Do take it slower
کمی آرام گیرید
Hear the
music
به موسیقی گوش بسپارید،
Before the song is over.
| Design By : Night Skin |

