اندیشه
فرهنگی
از پلكان خيالم پياده شو جايي براي عاشق شدن تا نگاهت را بچینم روي گلدان دلم بكارم مثل پيچك ذهنم را پر كند... . . . امروز چقدر خسته ام دلتنگ در تلالو اين روز هاي مسخره كه زبان عابركان مغزم را مي ليسد در حوصله فرداها گم می شوم و آدرس نگاهت را به یاد نمی آورم در کدامین تقاطع فراموش شدم در کدامین چشمک زنهای ممنوع ممنوع
از روياهايم برايت نگفته ام
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت
10:56 توسط هاشم| |
| Design By : Night Skin |


