اندیشه
فرهنگی
با کفشهای کتانی از چهار راه معصیت می گذشت و مصیبت بین همه تقسیم می کرد من نشسته بودم شلوار جینم را اتو می کردم و از پنجره رویاهایم آرزو هایم را بر باد می دادم فرياد نكش اين كوچه هاي بن بست تقدير ماست كه تكرار مي شود اين لبخند من نيست كه مثل تاول روي گونه هايت مي تركد بغض نيم بلعيده ام است كه بالا مي آورد عكس فراموش شده ات را كه روي قاب دلم ريش ريش مي ماسد دنياي عجيبي ست سيمهاي برق تن پروانه ها را راه راه مي كند پنجره هاي انتظار را ورق مي زند و سايه هاي جويده شده مان را بر باد مي دهد در كدامين هزاره فراموش مي شويم
| Design By : Night Skin |


