اندیشه
فرهنگی
کابوس شبانه ام توفانی می شود می بردم بالای قاصدک تا دروغی داغ شود بر پیشانی روزنامه های یاوه یک صندلی و شطرنج خشک شد از بس نیامدی یکی شاه را برداشت جایش سربازهای سرگردان را سپر کرد جلوی کودکانی که حوصله بزرگ شدن نداشتند و اسب بی خیالی را زین کرد در شتاب آتش وخاکستر من اما ذکام شده ام و از دماغم چیزی شبیه به فلسفه و سیاست آویزان شده است
این روزها رویا هایم کش دار شده اند
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت
8:57 توسط هاشم| |
| Design By : Night Skin |


