اندیشه
فرهنگی
خمیازه لبهای تو بر گونه های ترک خورده خاک است گویی افشای تنازی تو بر پوست خسته ام که یادش می رود چند بهار بر دل پوسیده اش ماسیده همین امروز که یادت می رود تبریک بگویی همین آلان که چشم می بندی تا به یاد بیاوری مردی که گم شد زیر باران بی چتر وکلاه خاطراتت همین امروز امروز امروز راستی این هزیان ایام نیست امروز چند شنبه است که حادثه ای ساده تکرار نمی شود بوسه ای که به لبخند ستاره بشکفد آه ای دوست خوب من خورشید من سالهاست در این حوالی غروب کرده است زیر عکس ساده ای که به اختصار نام کوچک من حک شده است
| Design By : Night Skin |


