تبليغاتX
اندیشه


اندیشه

فرهنگی

جناب آقاي دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور محترم ، بنده هم دانش آموخته

دانشگاه علم وصنعت هستم و با شما و اطرافيانتان از دوران داشجويي آشنايي

دارم و اتفاقا در گروه بنديهاي سياسي جزو اصولگرايان به حساب مي آيم و

مطالبي كه مي خواهم برايتان ياد آوري كنم را اصلا قصد نداشتم بيان كنم و

براي خودم به عنوان خاطراتي از دوران تحصيل بايگاني كرده بودم لكن عملكرد

4 ساله حضرتعالي در دولت و مناظرات و سخنراني هاي شما مرا بدين فهم رساند

كه حضرتعالي خود مصداق آيه شريفه " لم تقولون مالا تفعلون " هستيد و فكر

كردم اين حق مردم است كه دليل اين مصداق را بدانند لذا جهت ياد آوري و

تذكر براي شما و تنها گذاشتن شما با وجدانتان مطالبي را كه خود شاهد آن

بودم را بيان مي كنم . 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 8:20 توسط هاشم| |

آقای رییس جمهور در مناظره با مهدی کروبی برای فرار از اتهامات فساد مالی و کم کاری اعلام کرد که تولید ناخالص داخلی افزایش یافته است و تورم با کاهش ۱۰ در صدی به ۱۵ در صد رسیده است.

آنچه باید در این رابطه افزود اینکه اگر قرار بود با افزایش قیمت نفت و فروش آن به نرخ ۱۴۰ دلار تولید ناخالص ملی افزایش نیابد باید چه چیزی افزایش پیدا می کرد مهم این است که دانسته شود سهم هر ایرانی از این در آمد چقدر است یعنی درآمد سرانه هر نفر ایرانی!

اما در رابطه با تورم ، آقای احمدی نژاد اعلام فرمودند که نرخ تورم با کاهش ۱۰ در صدی به ۱۵ در صد رسیده است حال طبق آخرین اعلام بانک مرکزی در تاریخ ۱۶/۰۳/۸۸ نرخ تورم ۶/۲۳ در صد اعلام شده است.

 به گزارش روابط عمومی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران ، خلاصه نتایج به دست آمده از شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران براساس سال پایه 100= 1383 (359 قلم کالا و خدمت) در اردیبهشت ماه 1388 به شرح ذیل است :
  شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران در اردیبهشت ماه 1388 نسبت به ماه قبل 2/1 درصد افزایش یافت. 
  در مقایسه با ماه مشابه سال قبل ، رشد شاخص مذکور در اردیبهشت ماه به 0/15 درصد رسید که نشان دهنده ادامه روند کاهشی می باشد. یادآور می گردد که در مهرماه 1387 نرخ رشد شاخص مذکور 5/29 درصد بوده که تا اردیبهشت ماه 1388 ، معادل 5/14 واحد درصد از رشد شاخص قیمت کاسته شده است.
  نرخ تورم در دوازده ماه منتهی به اردیبهشت ماه سال 1388 نسبت به دوازده ماه منتهی به اردیبهشت  ماه سال 1387 معادل 6/23 درصد می باشد .    
  لازم به توضیح است که نرخ تورم در دوازده ماه منتهی به فروردین ماه 1388 نسبت به دوازده ماه منتهی به فروردین ماه 1387 معادل 5/24 درصد بود که نشان دهنده ادامه آهنگ کاهش رشد نرخ تورم در اردیبهشت ماه می باشد.

شایان ذکر است آقای احمدی نژاد برای پایین نشان دادن تورم در اقدامی عجیب بسیاری از کالاها چون مسکن و گوشت و... را از سبد تورمی حذف فرمودند تا شاید از این طریق نرخ تورم کاهش پیدا کند!

آمارهای شب شنبه احمدی نژاد در رابطه با بهبود شاخص های اقتصادی طنزی تلخ بود که امید وارم مردم آمار گریز ما تفاوت راست را از ناراست تشخیص دهند.

 

 


 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 18:37 توسط هاشم| |

 همواره در ایران سخن از جدال سنت - مدرنیته است و کمتر به جدال سنت و نو محافظه کاری یا نو اصولگرایی پرداخته شده است.

این روزها با هر چه داغتر شدن تنور انتخابات بیش از پیش با این جدال مواجه هستیم و جدال سنت - مدرنیته در لایه های پنهان تر دنبال می شود.

با روی کار آمدن دولت نهم با سردمداری محمود احمدی نژاد و فروکش کردن موج دموکراسی خواهی و غالب کردن موج عدالت محوری با رویکردی پو پولیستی که به دور از یک فلسفه ریشه دار و متدیک است، رویکرد به آزادی در سایه دیگر شعار ها مورد توجه قرار گرفته است و این مساله باعث شده است که هر چهار کاندیدای مطرح در دهمین دور انتخابات ریاست جمهوری بیش از پیش به اقتصاد توجه نشان دهند تا به آزادی های مردمی و نهادهای مدنی و اگر هم یادی از این نوع آزادی ها می شود بیشتر چاشنی شعارهای اصلی است.

به اعتقاد نگارنده مناظره بین آقایان احمدی نژاد و میر حسین موسوی را می توان در این اتمسفر بررسی کرد. جدال بین نو محافظه کاری و سنت .

در توضیح این امر واجب است که یاد آور شوم سنت در نگاه نگارنده فارق از دگم ها یا ایدئولوژی های سطحی و ابزارمندانه نو محافظه کاری است .

احمدی نژاد در مناظره خود با مظلوم نمایی و جبهه گرفتن در مقابل موسوی عملا خط خود را با سنتیان و اصولگرایان با سابقه مشخص ساخت که این بین می توان به فاصله گرفتن وی با تفکر حوزوی که سنت فکری توده را رهبری می کند اشاره کرد.

 نو محافظه کاری اگر چه با مشروعیت گرفتن از تفکر حوزوی سعی در نزدیکی خود با توده مردم دارد اما با گذشت زمان با سود جستن از شعار های پوپولیستی عملا از این مراکز مرجع فاصله گرفته و راه خود را از این مراکز جدا می کند مگر به وقت نیاز.

اخلاق در ظن نو محافظه کاران چندان فاصله ای با رویکرد ابزار گرایانه یا ماکیا ولی آن ندارد و هر عملی اگر در راستای بر آوردن منافع شخصی یا گروهی باشد مباح شمرده می شود. به عنوان مثال می توان به طرح نام اشخاصی چون آقای هاشمی رفسنجانی ، صفایی فراهانی ، ناطق نوری و خاتمی در مناظره اشاره کرد که بیشتر به منظور گمراه کردن آرای مردم و همچنین جذب آرای سر گردان بین خود و آقای موسوی بود.

گروگان گیری شخصیتی چون پرونده سازی علیه رقبا به عنوان نمونه پرونده تحصیل خانم میر حسین موسوی که جزء نخبگان سیاسی و فرهنگی کشور است را می توان در این مقال گنجاند.

همچنین می توان به ارایه آمارهای غیر مستند با توجه به این موضوع که توده مردم چندان غرابتی با آمار ندارد را نیز در فهرست اخلاق گریزی نو محافظه کاران آورد.

در مقابل اگر چه سنت مداران محیط رشد نو محافظه کاران را مهیا می کنند و آبشخور ابتدایی آن هستند اما وجه ممیزه های زیادی با نو محافظه کاران ایجاد می کنند. به عنوان نمونه سنت گرایان یا سنتی ها با اتکاء به اخلاق دینی و مد نظر قرار دادن آن به خود اجازه نمی دهند به هر طریقی منافع شخصی را به منافع ملی ترجیح دهند.

موجه تمایز دیگر سنت گرایان و نو محافظه کاران پارادایمیک بودن به منزله هویت پذیری است در صورتی که نو محافظه کاران کمتر از یک هویت چارچوب مندی برخوردارند.

اصولگرایی اگر چه در نگاه مدرنیته به ایدئولوژی تعبیر شده است اما ایدئولوژی در تفکر سنتی بیشتر بر مدار اخلاق است تا منافع زود گذر.

به همین دلیل احساس می شود در شرایط فعلی جدال بین سنت گرایان و نومحافظه کارانی است تا جدال بین سنت گرایان با مدرن ها. و به اعتقاد من که مدافع حقوق مشروع و قانونی ملت هستم برای برون رفت از این وضعیت تحجر آمیز بهتر است سنت را بر نو محافظه کاری ترجیح دهیم.

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 15:16 توسط هاشم| |

دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با شاخصه های منحصر  به فردی رو به پایان است و رقبای انتخاباتی کم و بیش برای رسیدن به مسند ریاست جمهوری خود را مهیا می کنند.

در وحله اول رییس دولت نهم با توجه به سعی دولتش در جلب آرای مردم با تکیه بر شعارهایی که این روزها جز نخ نمایی چیزی بر چهره اش نمانده و با اما و اگر های زیادی همراه است به دنبال احیای قدرت در اردوگاه کوچک خود است.

 احمدی نژاد در دهمین دور انتخابات تنها به توجه به ناگزیری ایدئولوژیکی اصولگرایان درانتخاب خود به صحنه آمده است و تا به امروز تریبونهای دولتی  به حق در طرح پروژه های ناتمام دولت نهم و وعده های تکراری آن سنگ تمام گذاشته است.

چالش محافظه کاران  در انتخاب مجدد طفل ناقص اصولگرایی گرچه هزینه های بسیاری را به بدنه و شاکله طیف های مختلف محافظه کاری تحمیل کرده و می کند  اما  امید به این مساله که احمدی نژاد ممکن است در تعیین ساختار دولت از تمام ظرفیت خود سود ببرد را در معادلات سیاسی مغفول نگذارده است . هر چند تجربه انحصار مدیریتی در دولت نهم بارها سر کردگان احزاب و جریانات محافظه کاری را به فکر فرو برده است که آیا این تجربه انحصار در دولت دهم با ریاست جمهوری مجدد آقای احمدی نژاد خواهد شکست یا نه؟

شاید به همین دلیل است که بسیاری از این جریانات حاضر نیستند با تمام قامت پشت منتخب خود بایستند و از او دفاع کنند. چالش پراتیک و بیشتر سیاسی مجلس و دولت طی سالیان گذشته از ویژگی هایی برخوردار بوده که این میان تا حدودی مجلس توانسته است بیشتر سر بلند از آن بیرون آید. ضعف دولت احمدی نژاد در تخصیص بودجه و منابع و نادیده گرفتن قوانین جاری کشور ، مجلس را در ظاهر بر آن داشت تا بر سر اعاده حیثیت از خود مقابل دولت بایستد که در عمل مجلس هشتم با اکثریت اصولگرایان نتوانست  به وظیفه قانونی خود عمل کند و حتی نتوانست در انجام این مهم ، دیگر رکن نظام یعنی قوه قضائیه را با خود هم ساز کند و نهایتا دولت با همراهی بخش عمده ای از مجلسیان بر طبل مدیریت سیاسی خود بکوبد و چالش این دو نهاد در حد توصیه هایی به پایان رسد.

از سوی دیگر وجود حد اکثری منابع مالی به واسطه رانت موجود در فروش نفت و صرف مقطعی آن در جلب آرای عمومی این فرصت را از محافظه کاران می گیرد که بتوانند با طرح چهره ای متفاوت و شعارهای تبلیغاتی از نوع دیگر صف بندی تازه ای را مقابل احمدی نژاد و بعد اصلاح طلبان شکل دهند.

این انتخاب ناگزیر در صورت موفقیت اصولگرایان هزینه بسیاری بر جامعه تحمیل می کند که آتش آن ممکن است برای سالیان دراز دامن کشور و بیشتر از همه خود جریان محافظه کاری را بگیرد که با توجه به سوء مدیریت دولت نهم در حوزه های مختلف اقتصادی ، سیاسی- بین المللی ، اجتماعی و فرهنگی که آثار و تبعات آن همچنان دامن گیر کشور است ، بعید به نظر نمی رسد.

دفاع صرفا ایدئولوژیک طیف راست از احمدی نژاد به بهانه حفظ قدرت در اردوی محافظه کاری با توجه به نتیجه اندک آن برای طیفهای خواهان مشارکت در قدرت سیاسی بیشتر به طنزی تلخ شبیه است تا رهبردی استراتژیک  و هزینه حاصل از این حمایت نیم بند فرصت بازسازی اصولگرایان را برای سالیان سال خواهد گرفت و بیش از آنکه نوید بخش یک ساختار منسجم سیاسی برای جریانات حامی احمدی نژاد باشد منادی یک فروپاشی سیاسی خواهد بود. شاید به اعتقاد بسیاری از اقشار تحریم کننده انتخابات این اتفاق می تواند خود راهبردی برای برون رفت از وضعیت فعلی باشد که با توجه به هزینه های مترتب آن بعید به نظر می رسد این مساله به نفع منافع ملی کشور تمام شود.

از سوی دیگر انشقاق فعلی در جبهه اصولگرایی با آمدن مجدد احمدی نژاد بر مسند ریاست جمهوری به پایان نخواهد رسید و چالش فرساینده از این انتخاب به مراتب از چهار سال گذشته بیشتر هم خواهد شد . چرا که عملکرد مدیریتی ایشان در عزل و انتساب های مختلف ، دوست را به مخالف و مخالفان را به معاند تبدیل کرده است و به نظر بعید می رسد که رییس دولت نهم بتواند عادت مدیریتی خود را تغییر دهد .

 با توجه به این موضوع که عمر هر رییس جمهوری بیشتر از دو دوره چهار ساله نیست( اگر شانس یاریش دهد ) بعید به نظر می رسد پس از پایان این فصل ، بازی در اردوگاه اصولگرایان به همین شکل ادامه پیدا کند و جایی برای طفل نو پای اصولگرایی با شکل وشمایل فعلی وجود داشته باشد.پس در نتیجه درمحاسبه

هزینه - فایده این عمل سیاسی ، جز بن بست راهی برای طیف اصولگرا با این ایدئولوژی حد اقلی باقی نخواهد ماند واگر بخواهیم کمی انتزاعی به این مساله نگاه کنیم ، شاید بهتر باشد  این جریان سیاسی به فکر این باشد با انتخاب چهره ای جز احمدی نژاد حال از جریان مخالف فرصت بازسازی را برای خود مهیا کند تا اینکه اصرار کند این در به همین پاشنه بچرخد.البته شاید جریان محافظه کاری اگر بر آوردی جز موفقیت احمدی نژاد داشت راه ها و چهره های دیگری را نیز می آزمود .

در بعد بین المللی نیز هیچ دولت لیبرالی تا کنون نتوانسته بود این چنین بی مهابا دست دوستی به سمت  دشمنان ایدئولوژیک خود دراز کند و با تکیه بر سیاستهای چند پهلو ، دنیا را در سر در گمی فرو برد.این تابلوی هنر نخ نما تا کنون بر دیوار هیچ سیاستمداری به این اندازه نتوانسته است برازنده آویخته بماند و این موضوع ،غرب را تا به حال وادار به ادامه جنگ دیپلماتیک به جای جنگ نظامی کرده است . حال یک سوال مطرح می شود و آن این است که دولت نهم تا کجا می تواند این نوع بازی نا موزون را ادامه دهد و آیا جز این نوع از سیاست ورزی کار دیگری از آن برای برون رفت از انزوای فعلی ساخته است.

عدم وجود یک ساختار منسجم دیپلماتیک در مواجهه با مشکلاتی چون تحریم های پیاپی و فقدان انگیزه های ملی دردفاع جانانه از حقوق مسلم کشور با طرح دیدگاههایی فقط وفقط ایدئولوژیک تا بر آمده از استدلال و کار کارشناسی در حوزه بین الملل با ارایه مباحث تکراری راهی جز از دست رفتن فرصت برای کشور باقی نمی گذارد و ادامه این سبک از دیپلماسی جز اتحاد اضلاع غرب برای مواجهه با ایران پیامدی برای ما نخواهد داشت.

حرکت دولت نهم برای زدودن گرد بد بینی و ارتباط با آمریکا اگر چه جاذبه و امیدهایی را بین توده مردم ایجاد کرد اما از سوی دیگر انتقاد بسیاری از هم طیفی های خود چون علی لاریجانی را به عنوان رییس مجلس و سخنگوی بخشی ازجبهه اصولگرایی را در پی داشت که علاوه بر آن می توان به اعتراض بخشی از اصلاح طلبان نیز اشاره کرد.

شاید تا چند ماه پیش احمدی نژاد می توانست از تز رابطه با غرب به عنوان برگ برنده ای در انتخابات استفاده کند اما با گذشت زمان و عدم ارایه راهبردی برای برون رفت از وضعیت فعلی ، غرب با تاکید بیشتر به واسطه نفوذ روز افزون صهیونست ها در لابی با آمریکا  ، بر تحریمهای تازه این فرصت را از احمدی نژاد گرفت که بتواند از این مساله به نفع خود استفاده کند.شاید بتوان گفت پس از پایان کار دولت خاتمی ، دولت نهم سبک دیپلماسی جهانی را در مواجهه با ایران تغییر داد و تلاشهای پیاپی دولت نهم نتوانست اعتماد جهانی را به ایران باز گرداند.

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 7:59 توسط هاشم| |


Design By : Night Skin