اندیشه
فرهنگی
هزیان که ساعت ندارد توهمی تلخ کامم را در هم می کشد می پیچم پشت کلاس اول تردید رفوزه ای که رویاهایش را ورق می زند و جز چشمهای سوال ات جوابی نمی بیند من تاریکم روزنه ای که در سیاه چاله های یادت گنگ می شود کور می لولد در انتظار لمس بهانه ات من از انتظار زار زار زار ... این مارش عزای کیست که در سرم می دود مادرم این بار سر زا رفت در کوچه های گونه هایم که باران لیس می کشید تا طعم گریه هایم در هر بارانی که چشم انتظار آمدنم است تلمبار شود روی دلم باد کند زوزه بکشد پشت بام کفترهایم را با خود ببرد برود برود بادبادکهایم را از دار مکافات آویزان کند ریسمان سیاه و سفیدی که اژدها می شود تنوره می کشد از خون من بالا می رود لیز می خورد در سر بالایی تشنج های هر شبم تب کرده ام و پشت کلاس اول تردید تمام می شوم بر خلاف تو انسانم عاشق می شوم می رقصم برای کودکم لالایی می خوانم تا تمام دنیا لبخندی شود بر خلاف تو انسانم تو می کشی می کشی می کشی و فراموش می کنی لبخندی که از صورتم به تاراج رفت تا هر انسانی بغضی می شود نشکفته بر خلاف تو انسانم
| Design By : Night Skin |


