اندیشه
فرهنگی
درست کنار آغوشم خوابت برد و باد پاییز زیر لباس ابریشمی ات بلوغ بهار را عطرآگین کرد سینه هایت هبوط من بود از بیگانگی به یگانگی ای تندیس زیبای خدایگان درست چند خانه آن سوتر یا شایدکوچه هایی خیابانهایی شهرها کوه ها دره هایی چند سال نوری به مردنم ادامه دهم من مرد تو نبودم و مرد هیچ کس دیگر عاشقی که در مویرگهای تقدیر در تپش های نا منظم زندگی جان می داد و نبض پرستش تو از دستش نمی افتاد و تو مدام زیباتر شدی و یادت رفت کسی پشت پرچین ُپرچین و چروک تقویم قلبش را با روبان صورتی درست رنگ لبهایت گونه هایت را پاشید روی هر روز من و تو برای همیشه زیبا شدی و خورشید نام دیگر تو جمهوری از کمر کارگر می گذرد درست نرسیده به انقلاب است که آزادی تمام می شود اینجا همه خیابانها به تو می رسد به تو که هیچ راه بازی به آغوشت نمی رسد تا زوزه گلوله ای گرگی شود و گلوی تو را بشکفد تا یادت نرود زندگی یک روز در همین تقاطع آزادی و انقلاب است که تمام می شود
| Design By : Night Skin |

