تبليغاتX
اندیشه -


اندیشه

فرهنگی

دولت رفاه و تحديد عرصه عمومي

هاشم باروتي

 

 

  در ابتدا سخنم را با جمله اي از آگوستين قديس شروع مي کنم که مي گويد:"براي اين که آغازگري وجود داشته باشد انسان آفريده شد."

  اين جمله به نوعي اشارت به نکته اي دارد که از آن به عنوان عمل آزاد ياد مي کنم. انسان با قرار گرفتن در طبيعت دست به دوران سازي نويني زد تا بدانجا که براي خود جهان هاي مصنوعي پديد آورد. اين دوران سازي تا آنجا پيش رفت که منجربه محدود کردن حوزه عمومي در دوران مدرن يا جامعه مدرن شد. غرب با توجه به رفاه شهروندان بايد مي توانست حوزه عمومي را بسيط کند تا عمل آزاد شکل بگيرد و در راستاي عمل آزاد خلاقيت و توليد شکوفا گردد.

  ليبراليسم فردگراي قرن 18 و 19 نويدي جزبه رسميت شناختن مالکيت اشخاص و حفظ آن نداشت به گونه اي که دولت ليبرال تنها يک پليس بود و ديگر پذيراي نقش هاي ديگر نبود. اين تفکر به نوعي بر مي گردد به اقتصادي سازي زندگي سياسي به تعبير قديم يوناني که موجب خصوصي سازي آن شده است. در پي اين تفکر عرصه عمومي رو به کاستي نهاد تا اين که سر و کله سوسياليسم پيدا شد و دولت به ناچار با قبول زحمت، نقش هايي چون يک تعاوني خدمات اجتماعي را پذيرفت مثل نقش معلم، مدير، بازرگان و صنعتگرو....و دیگر تنها فقط يک پليس نبود.

  دولت رفاه بر آمده از نگرش سوسياليستي نبود و اتفاقا کساني به دولت رفاه توجه کردند که سوسياليسم را بر نگزيدند. مقوله دولت رفاه در پس تبليغات رسانه ها به آرمان شهري براي کشور هاي در حال توسعه بدل شده است. به گونه اي که مهاجرت به اين کشور ها خود مشکلاتي را در سطوح مختلف اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و .... بوجود آورده است. شاخص هاي توسعه يافتگي علاوه بر توليد نا خالصي ملي و در آمد اشخاص ميزان تورم، بر آمده از نگره هاي دولت رفاه است.

  دولت هايي که از قرن بيستم سعي در ايجاد زمينه هاي مساعد براي شکل گيري توليد و تنوع آن دارند با بالا گرفتن اختلاف کارگر و کارفرما و انتقادات شديدي که مارکس و انگلس و... در قرن 18 و 19 به ليبراليسم کلاسيک داشتند به دولت رفاه گرويدند که اين گرايش اصطکاکهاي شديد و وحشتناکي هم به دنبال داشت بطوري که کار فرمايان و سرمايه داران يا مالکين صنعت خود را با خطري جدي مواجه ديدند خطراتي از جمله اعتصاب کارگري، ايجاد اختلالات متعدد در امر توليد و... به همين دليل براي حفظ شرايط توليد و سرمايه با قبول و به رسميت شناختن حق کارگر از جمله بيمه، ايمني کار، امنيت شغلي، تعيين ساعات کار استاندارد، قبول بازنشستگي، پرداخت تقريبا عادلانه دستمزد و غيره اولين گام را به سمت تشکيل دولت رفاه برداشتند که اين به تنهايي مديون نگرش هاي چب بود. نگرش هايي که تشکل هاي کارگري را ساماندهي و هدايت مي کرد.

  اما آيا نگرش هاي سوسياليستي به تمامي منجر به تشکيل دولت رفاه شد؟ بايد بگوييم نه. بلکه ادغام اين دو نگرش يعني برخورد بطور کلي چپ و راست و تنش اين دو علت اصلي ايجاد دولت رفاه شد.

  هابمن دولت رفاه را نتيجه وصلت فرد گرايي سده نوزدهم با سوسيا ليسم سده بيستم توصيف کرد. انديشمندان متعددي که اغلب انگليسي تبار هستند مدعي اند که اولين بار دولت رفاه در انگلستان بوجود آمد. اما انديشه دولت رفاه از قديم الايام در بين الاذهان وجود داشت. يا جان لاک هدف دولت را خير عمومي يا نوع بشر مي دانست.

  به گمان فون هرلزندورف دولت ابتدا بايد به دنبال توسعه قدرت ملي، بعد حفظ آزادي فرد و ديگر  پيشبرد ترقي اجتماعي و رفاء عمومي باشد.

  فرانسيس گراهام ويلسون براي دولت رفاه جديد اهداف زير رامشخص مي کند: 1- آزادي عمل و اراده  2- کسب ترقي اخلاقي 3- تحقق بيشترين سعادت براي بيشترين عده  4- رشد شخصيت فرد 5- حفظ حقوق 6 - متوازن کردن و نيز حمايت از منابع به عقيده پنوک هدف هاي اصلي دولت نو در مفهوم عام عبارتتد از تاًمين امنيت، عدالت، آزادي و رفاه.

  انديشمندان متعددي در اين رابطه نظرات متعدد داده اند اما همه آن ها در کل به يک نکته تکيه مي کنند و آن دولت رفاه است. دولتي که به سرنوشت شهروندان خود اهميت بدهد و در قبال آنها مسئوليت داشته باشد. اما دولت رفاه به تنهايي مسوول بر طرف کردن مشکلات نيست بلکه مردم و بطور کلي اين حوزه عمومي است که دولت رفاه را مشخص مي کند و وظايفش را ياد آوري مي کند پس يک رابطه دوسويه وجود دارد. همان طور که در ابتدا يادآوري کردم اين حوزه عموميست که با ايجاد عمل آزاد متعدد و ابداع خلق ها زمينه توليد را در مفهوم کلان به جايي مي رساند که سعي در بر طرف کردن محدوديت هاي معاش به حداقل مي رسد و بيمه بيکاري معني پيدا مي کند. تکيه دولت رفاه به تأمين زمينه هاي رشد و توسعه در عرصه هاي مختلف است و اين عرصه عمومي يا صحنه تلاش گسترده توده است که بايد در ازاي اين زمينه ها دست به خلق نو  و توليد متنوع و کسب بازارهاي جهاني زند.

  به همين دليل است که مي بينيم در انگلستان ضرب المثلي است که ميگويد "من کار ميکنم که ماليات بدهم" اين ماليات دادن ما به ازاي ايجاد زمينه فعاليت براي خود و ديگران است.       

  در دولت رفاه حکومت متکثر و متعدد مي شود. به عقيده آرتورشلزينگر دولت رفاه  سطوح معيني از اشتغال، در آمد، آموزش، کمک بهداشتي، تأمين اجتماعي و مسکن را براي همه شهروندان خود فراهم کند.

   دولتهاي رفاه داراي خصوصيات  زيرهستند: 1- فرد در دولت رفاه  موقعيت محوري دارد و همه چيز حول محور فرد معني مي دهد اين گرايش بر گرفته از نگرش ليبراليستي دولت رفاه است. فرد بايد در دولت رفاه از آزادي نامشخصي برخوردار باشد تا جايي که به اشخاص ديگر از جنبه مادي و معنوي خسران وارد نسازد. متفکراني چون آرنست نيز معتقدند اگر فرد احساس آزادي نکند توان خلاقيت را از دست مي دهد و نمي تواند به توليد و ابداع نوين برسد. 

 2- حداقل سطح زندگي و فرصت را براي شهروندان بي توجه به نژاد، عقيده يا رنگ تضمين مي کند.

 3- رشته گسترده اي از خدمات اجتماعي را براي شهروندان فراهم مي آورد.

 4-  توزيع متناسب در آمد را براي همه شهروندان تضمين مي کند.

  دولت رفاه داراي  دو کار ويژه حمايتي و رفاهي است.  الف- کار ویژه حمايتي عبارتند از: 1_ حفظ حاکميت ملي  2- ايجاد شرايط امنيت کامل و تقويت اطاعت از قانون 3- تأکيد بر حفظ نهاد هايي چون مالکيت و خانواده  4- سازمان دهي  حمل و نقل و ارتباطات 5- ايجاد ساختمان و حفظ راه ها 6- گسترش خدمات پستي در حد کار آمد 7- کنترل کيفيت، بازرسي و تنظيم کار بازارها 8- حفظ روابط خارجي و ديپلماتيک با کشور هاي ديگر 9- جمع آوري ماليات و مجازات فراريان از ماليات.

 و اما کار ويژه هاي رفاهي:1- بهبود وضعيت بهداشت 2- گسترش آموزش  3- امنيت اقتصادي 4- خدمات اجتماعي. دولت رفاه مي کوشد آموزش و پرورش را در دسترس اقشار مختلف قرار دهد و تفاوت هاي زياد، ميان ثروتمندان و فقيران را به حداقل برساند و حداقل نياز اوليه از جمله غذا، پوشاک، مسکن و بهداشت را فراهم آورد.

 همچنين خدمات اجتماعي که شامل آموزش و پرورش دولتي، بيمه بيکاري، اعطاي سوبسيد به گروه هاي محروم و ناتوان مردم را در حد اعلاي خود انجام دهد.

  افزون بر اين ها دولت رفاه باعث شکوفايي هنر نيز مي شود و تسهيلات باز آفريني هنري را فراهم مي کند (گالري هاي هنري، موزه ها و کتاب خانه ها ).

    اما دولت رفاه با خطراتي نيز مواجه است از جمله کاهش توليد ملي، افزايش جمعيت که يکي از عللش مهاجرت از کشورهاي جهان سوم است، پرداخت نکردن ماليات و نگراني از ماليات زياد، وفاداري تنگ نظرانه ممکن است مانع کار دولت رفاه شود.

   به راستي آيا دولت رفاه مي تواند براي کشور هاي فقير مناسب باشد. کشورهايي که رشد جمعيت سرسام آور دارند و امکان توليد بهينه را بخاطر زير ساخت هاي غلط اقتصادي و سياسي ندارند زير ساخت هاي حکومتي اين جوامع را از همه لحاظ به قهقرا مي برد. وجود رانت هاي اقتصادي براي عده اي معدود و مشخص، تقسيم کار بر اساس رابطه نه تخصص، بها ندادن به عرصه عمومي و محدود کردن آن به لحاظ آزادي هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي.

  آيا کشور هاي تک محصولي اين امکان را دارند که گامي هر چند کوچک در اين راستا بردارند؟ براي کشور هاي فقير، عقب مانده يا در حال توسعه چه تفاوت هايي بين مزيت مطلق و نسبي وجود دارد؟ و آيا اين تفاوت ها تغييري در روند خلاقيت حوزه عمومي بوجود مي آورد؟

  آيا مي توان دولت رفاه را براي کشورهايي چون آفريقا که در صد زيادي از آن ها در فقر شديد و بيماري هايي چون ايدز و هپاتيک  به سر مي برند معني کرد؟ کشور هايي که بلحاظ بهداشتي هزينه هاي سرسام آوري را به دولت تحميل مي کنند؟

  پس دولت رفاه براي کشورهاي فقير نامناسب است. زيرا هزينه هاي زيادي را براي دولت يا  حکومت بوجود مي آورند.

  اما بايد تلاش کرد تا با جذب سرمايه هاي داخلي و خارجي، ايجاد امنيت شغلي، بکار گيري نيروهاي متخصص و نيروي کار فراوان به ايجاد زير ساخت هاي اقتصادي همت گماشت و به جاي تحديد عرصه عمومي به گسترش آن انديشيد و با حمايت از آزادي عمل و اراده و انديشه گامي در جهت خلاقيت توده برداشت.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 20:13 توسط هاشم| |


Design By : Night Skin