تبليغاتX
اندیشه - من از تو میمردم -فروغ فرخزاد


اندیشه

فرهنگی

اگر چه هنجار شکنی در زمانه ای که هر هنجاری مضمون است کاری پیش پا افتاده است اما کجاست شاعر یا مجنونی که بتواند در پس جنونش چیزی را پدید آورد که پس از چهار دهه همچنان آبشخوار مجانینی چون من باشد.۴۰ سال از مرگ بانوی شعر ایران می گذرد و همچنان از لابه لای دفاتر اشعارش عشق و جنون تنوره می کشد.روحش شاد و راهش پر رهرو.

من از تو میمردم
اما تو زندگانی من بودی


تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی میپیمودم
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی


تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نمیشد
تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی


تو با چراغهایت میآمدی به کوچهء ما
تو با چراغهایت میآمدی
وقتی که بچه ها میرفتند
و خوشه های اقاقی میخوابیدند
و من در آینه تنها میماندم
تو با چراغهایت میآمدی ....


تو دستهایت را میبخشیدی
تو چشمهایت را میبخشیدی
تو مهربانیت را میبخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را میبخشیدی
تو مثل نور سخی بودی


تو لاله ها را میچیدی
و گیسوانم را میپوشاندی
وقتی که گیسوان من از عریانی میلرزیدند
تو لاله ها را میچیدی


تو گونه هایت را میچسباندی
به اضطراب پستان هایم
وقتی که من دیگر
چیزی نداشتم که بگویم
تو گونه هایت را میچسباندی
به اضطراب پستان هایم
و گوش میدادی
به خون من که ناله کنان میرفت
و عشق من که گریه کنان میمرد


تو گوش میدادی
اما مرا نمیدیدی
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 16:54 توسط هاشم| |


Design By : Night Skin