اندیشه
فرهنگی
کارل مارکس جمله ای در رابطه با زبان دارد که قابل توجه است. او می گوید:"زبان واقعیت بلافصل تفکر است. فیلسوفان ،درست همان گونه که به تفکر، هستی مستقلی بخشیدند ،ناگزیرند زبان را نیز در قلمرو مستقلی جای دهند." این جمله مارکس بیانگر اشاره ای ظریف است و آن اینکه قدمت زبان با قدمت اندیشه ورزی یگانه است و تفکیک این دو از یکدیگر محال به نظر می رسد. خلق یک پارادایم مستقل برای زبان و تفکر باعث شده است که این میان عاملیت انسان به فراموشی سپرده شود و نقش او در حد گفتمان تقلیل می یابد.همه چیز گفتمان است و گفتمان همه چیز . این ساده سازی ایده آلیسم اگر چه بر آمده از نوعی کنش روشنفکرانه است اما در ضمیر خود باز تولید نوعی قدرت را می کند که ورای آن چیزی وجود ندارد. این سلطه بی چون و چرا اتفاقا در پس عقب نشینی جنبش چپ و فروریزی دیوار مستحکم سیاسی وسست شدن بلوک بندی آن حاکم شد.یعنی نوعی بازی زبانی بدون عملگرایی که حتی نتوانست دلباخته هایش را منسجم کند.در صورتی که منادیان و رهبران این جنبش چون مارکس بدین صورت بدان قائل نبودند.این بی پباتی در بسیاری جهات منجر به قدرت گرفتن نظام سرمایه داری و شکاف عمیق طبقاتی شده است.اگر چه بر اساس سنتزهای چپ کلاسیک ،این شکاف نهایتا به یک جریان اجتماعی ختم می شود.اما نباید فراموش کرد که چاله عمیق بازی های زبانی که عمدتا زندان نهایی و محصور کننده ای است نقطه پایانی این کشمکش گفتمانی است. شاید بتوان به قدرت رسیدن یک نو محافظه کار در فرانسه (سارکوزی) را که کانون تجمع جریانهای نو و کهنه چپ است را در این مقال گنجاند. این اتفاق ،یعنی عقب نشینی یک رادیکالیسم گفتاری کلام بدون عمل که متاسفانه گریبانگیر قشر روشنفکر ما نیز شده است. جا به جایی قدرت در ایران را می توان در این عرصه تحلیل کرد.دولتها همواره با اهداف یا شعارهایی که رنگ و بوی عملگرایی می دهند بر سر کار می آیند اما در نهایت شاهد این موضوع هستیم که این اهداف پا را از شعار و گفتار فراتر نمی گذارند. این میان باید به مساله ای توجه کرد و آن اینکه تعریف گذشتگان از زبان یک تعریف کاملا ماتریالیستی و عینی بود به طوری که آگاهی و تفکر یا بطور کلی قلمرو ایده ها از کار وفعالیت اجتماعی جدایی ناپذیر بود. به رغم اینکه در معنای دیسکورس همواره عمل نیز به عنوان یک اصل گفتمانی لحاظ می شود و به نوعی تمام مناسک انسانها که تفکر و عمل را شامل می شود جزو لاینفک گفتمان دیده می شود اما ایده آلیسم گفتمانی کمتر رابطه ای قوی بین ذهن و عین بوجود آورده است. این میان اما کسانی یافت می شوند که زبان را تنها منحصر به گفتار می دانند.و.ن.ولوشینف زبان شناس روسی که در دوره استبداد سیاه استالین نا پدید شد زبان را دارای سه گزاره مقدماتی می داند: نخست ، تمامی نشانه ها – از واژه ها تا علایم ترافیک – مادی هستند،به این یا آن شکل فیزیکی تبلور یافته اند. دوم ، نشانه ها ماهیتی اجتماعی دارند،در مرزهای میان افراد موجودند و مفهومی ورای تعامل ارتباطی ندارند. سوم، چون نشانه ها اجتماعی اند ، هر رویکرد علمی به زبان باید بر گفتار متمر کز باشد. این میان ولوشینف یک مو ضوع را از قلم انداخته است و آن اینکه نباید فراموش کرد تعامل اجتماعی تنها امری گفتمانی نیست و گفتار بخشی از شبکه روابط اجتماعی است. تقلیل گفتمان به گفتار و در پس آن امید به ایجاد یک جریان اجتماعی دقیقا معظلی است که نزدیک به یک قرن روشنفکران ما را نیز به اغماء برده است. شایدنمونه های اندکی چون شریعتی را می توان یافت که گفتمان را از جنبه صرفا گفتاری خود خارج کرد و بدان جنبه ای اجتماعی داد.پس از وی سروش را می توان در دوره هایی در این حوزه موفق دانست .(اینکه چه نقد هایی به این دو گفتمان وارد است مد نظر نیست .) از عمده ترین مشخصه های گفتمان ، خلق قدرت است که از درون آن جهت گیری های طبقاتی و یا مبارزات اجتماعی شکل می گیرد.اما لزوما این آفرینش به معنای قدرت یافتن اقشار تحت ستم نیست.چرا که گفتمانهایی چون سرمایه داری خود سمت دیگراین جدال را تشکیل می دهند و سوژه ای می تواند باشد که در این پارادایم رشد می کند! این بدان معناست که اگر چه قدرت ممکن است در پس خلق یک گفتمان فراگیر شود اما خاستگاه مشخصی پیدا نمی کند.چرا که قدرت بر آمده از گفتمان و زبان با موانعی مواجه هستند . به این دلیل که زبان اساس خلق گفتمان می شود و ناتوانی ما در بر طرف کردن موانعی که زبان با آن دست به گریبان است محال به نظر می رسد. فوکو معتقد است اگر جامعه بر پایه گفتمان ساخته شده باشد ، ورای زبان هیچ اساس اجتماعی برای هیچ نوع مقاومت واقعی وجود ندارد. گاه فوکو میان ایستادن بر پیش فرض های پایه ای نظری اش و پا پس کشیدن از آنها برای امکان پذیرشمردن فضایی برای مقاومت در برابر قدرت مردد است.اما سر انجام همچنان که به نظر می رسد خود او هم تشخیص می دهد نظر یه وی هیچ پایه ای برای سیاستهای اعتراضی فراهم نمی کند و به عبارت دیگر رهایی از سلطه را همچنان در سیطره یک علامت سوال باقی می گذارد. این عقب نشینی فوکو یک نکته اساسی دارد و آن اینکه ما در یک جامعه بشری از انواع رفتار ها و گفتمانها بر خورداریم که از یک دیگر قابل تفکیک هستندو این امکان وجود ندارد که یک گفتمان غالب و فراگیر همه بافتهای اجتماعی را در بر بگیرد.اگر چه اعمال کنندگان قدرت احتمالا تلاش می کنند این امر را محقق سازند.اما واکنش به این یکسان سازی خود گفتمانهای متفاوتی را ایجاد می کند حتی اگر این واکنش در راستای تن دادن به صدای بلند یک گفتمان باشد. چرا که نشانه هایی که نظام حاکم از آن به عنوان نشانه های ثابت یاد می کند برای کنش گران اجتماعی که عمل اجتماعی خلق می کنند نمی تواند بدون تغییر باشد چرا که آگاهی مو لفه ای متغییر است. ولوشینف اما نظر متفاوتی دارد ، او می گوید :"در شرایط معمولی زندگی ،تناقض نهفته در هر نشانه ایدئولوژیک نمی تواند کاملا پدیدار شود". ولوشینف در این عبارت البته فرض را شرایط معمولی گرفته است یا به عبارت دیگر شرایط ثابت، اما به نظر می رسد که وی فراموش کرده است که عمل اجتماعی ، مقوله ای ثابت نمی تواند باشد. در هر صورت در خلق قدرت از درون گفتمان ، که زبان یا گفتار بخشی از آن است نشانه ها بروز می یابد .شاید در جامعه یا محیط کار شنیده باشید که مثلا کارگری ، معلمی و یا دانشجویی میگوید:آنها به فکر ما نیستند، باید خودمان کاری انجام دهیم تا آنها مجبور به قبول در خواست ما شوند.دقیقا استفاده ازواژه های "آنها – ما" مشخص می کند که تقابل گفتمانی در حال خلق یک قدرت جدیداست که اعتراضی نیز می باشد و چه بسا شدت گرفتن این تقابل منجر به خلق یک، یا چند جریان اجتماعی با انگیزه های مختلف می شود که خاستگاه های متفاوتی نیز پیدا می کند. در هر صورت خلق گفتمان در هر دوره ای با شدت و ضعفهایی همراه است .در پایان باید به نکاتی توجه کرد .نخست اینکه باید گفتمان ایده الیسمی را که به گفتار ختم می شود را از گفتمان هایی که به عمل اجتماعی ختم می شود تفکیک کرد . در خلق یک گفتمان نباید از این موضوع غافل شد که قدرت بر خاسته از یک دیسکورس ممکن است خاستگاه مشخصی نداشته باشد هر چند یک طیف گسترده را برای مدتی کوتاه در بر بگیرد . نکته آخر اینکه گفتار بخشی از گفتمان است و به تنهایی نمی تواند جریانات اجتماعی را رهبری کند و اگر تلاش بر خلق گفتمانی تاثیر گذار است نباید خاستگاه عمل اجتماعی آن که لزوما ثابت نیست را فراموش کرد. کارل
| Design By : Night Skin |


