اندیشه
فرهنگی
از تجسم رويا اينكه دست در دستم بگذاري خيابانها را باكفش استقامت به فال عشق طي كنيم دردم مي گيرد امروز سرم درد مي كند استامينوفن هاي سفيد پرچمدار دوستي نيست سلولهاي مغزم در هضم نام تو ورم كرده اند پيشاني ام چروك ترديد خورده ... عشق تقسيم بر دو مخرج مشتركش منم كه شقه مي شوم يك پا در هوا يك پاي ديگر پلاك گردنم است اي كاش چهار پا بودم لابد تو كه مي خواني باورداري كه شمردن نمي دانم! آه ولي چقدر سخت است تحمل پتك ثانيه ها و دل سپردن به سمفوني سيفونهاي استجابت .... ذهنم ، روحم ، قلبم تير مي كشند تلخم تلخ تلخ مثل استامينوفن هاي سفيدي كه پرچمدار دوستي نيست
| Design By : Night Skin |


