اندیشه
فرهنگی
شاید در زمانه ای که خشم و خون و جنون دنیا گرفته است به جای پرداختن به بن بست اصلاحات یا روز دانشجویی که به سفارش نقد و بررسی می شود به شعری از محمد علی بهمنی که گزیده شاعر عاطفه ها مریم آذرمانی است بسنده کنیم. غزلی منتشرنشده از جناب محمدعلی بهمنی:
چشمهایم اگر نمیبیند ـ ولی از حالتان خبر دارد
دیر گفتی نگاهِ از نزدیک، روی بیناییام اثر دارد
ماتِ تصویرِ ماتِ خود هستم این چروکیده، من ـ نه، شبنامهست
این خطوطِ شبیهِ من ـ حتا دیدن و خواندنش خطر دارد
انتخاب بدیست شاعر جان شعر هم جانپناه، گاهی نیست
دُمَلی تازه در تو روییدهست شعر در نقش نیشتر دارد ـ
میشکافد دوباره زخمی را که خودش تازه بخیهاش کردهست
اندکی بعد باز خواهد گفت بس کن این قرن گوشِ کَر دارد
من ولی فکر میکنم هستم خاصه وقتی که شعر میگویم
درکم این است: شاعری یعنی یک نفر ذوق دردسر دارد
من که در روستای خود بودم شعر با شهر آشنایم کرد
خشک میخواست شاخههایم را او که در دست خود تبر دارد
میتواند که مشت پنهانم باز دندانشکن شود ناگاه
میتوانم که پاسخی باشم که از این شیوه دست بردارد
شعر آن روز سرنوشتم شد که به زنجیر فکر میکردم
حلقهای سهم بردهام اما وای بر هر که بیشتر دارد
محمدعلی بهمنی ـ آبان 87
| Design By : Night Skin |


